+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:17 توسط کمیل روشني
|
پروفايل حقير:
كميل روشني 65/08/01
كارشناسي ارشد شيمي(تهران)
محل زندگي: گيلان ----------------------------------------------- ----------------------------------------------- ترسم شعر قبر من هم این شود این هم جمال یوسف زهرا(عج) ندید و رفت ----------------------------------------------- ----------------------------------------------- خدایا پناه می برم به تو،از شر قلمی که خباثت های نفسم را،پشت واژه ها پنهان کند... ----------------------------------------------- ----------------------------------------------- روستای تاریخی دیز در نزدیکی دهستان شال و از توابع شهر کلور میباشد که در ۱۰کیلومتری کلور و۴۰ کیلومتری جنوب شهر خلخال ودر دامنه غربی رشته کوه تالش و نزدیکی کوهایی با نام محلی کوه پلنگا . سیبیه کوه(کوه سفید) . سیا کوه(کوه سیاه) . سگه بن(کوه سنگی) . قلعه کوه و... قرار دارد که فوق العاده زیبا . دیدنی . خوش آب وهوا و توریستی میباشد. ارتفاع متوسط آن از سطح دریا ۱۵۵۰ متر است و آب وهوای آن در تابستان معتدل و در زمستان سرد میباشد. (خاني) چشمه های زیبا و زلالی که از دل کوههای مرتفع دیز جاری میباشند عبارتند از :خشته خانی(چشمه ی خشتی) ، قدمگاه خاني، برا جان خاني،سِتِر خاني، كورَ خاني، اوبَه خاني، سَلَ خاني، شيران چشمه و ....! ديز همچون نگيني است كه دور تا دور آن را كوههاي مرتفعي كه نام برده شد در بر گرفته اند. مردم خونگرم دیز به زبان تاتی (زبان ایران باستان) تکلم میکنند. این زبان بازمانده زبان اصلی ایران باستان است که سابقاً به شکل گسترده در آذربایجان و نقاط مختلف ایران رواج داشته ولی رفته رفته توسط زبان ترکی آذری جایگزین شدهاست و هم اکنون تنها درمناطق محدودی هنوز باقی ماندهاست.روستای دیز یک بخش کوچکی نیز به نام قشلاق دیز دارد که درجوار دیز است. روستاهایی همچون قشلاق دیز- شال - کرین -لرد-تیل- گیلوان - طهارم دشت و ... در اطراف دیز قرار دارند که عمدتا به تاتی تکلم میکنند.دیز با ماسوله۵۵کیلومتر وماسال۶۰کیلومتر از جاده ی گيلوان - ماسال فاصله دارد. دیز در جریان جنگ تحمیلی ۸ شهید گرانقدر به نظام مقدس اسلامی تقدیم کردهاست.مردم شهید پرور دیز مهمان نواز و خونگرم ودارای تمدنی چندهزارساله میباشند. دیز سرشار از تنوع میوه ای میباشد. میوه هایی چون گردو - سیب - گلابی - هلو - البالو - زردالو - شلیل - گیلاس - انگور - انجیر - بادام و.... میباشد. روستایی فوق العاده بکر و توریستی که هر ساله در تمامی فصول مخصوصا بهار و تابستان مسافرین بسیاری از نقاط مختلف ایران مخصوصا تهران - گیلان - جنوب و ... به سمت ان سرازیر میشوند.ديز دارای کوهی است که قلعه نام دارد. قلعه ی زیبایی که به شکل اشک میباشد و به گفته ی برخی تاریخ شناسان مورد استفاده ی اشکانیان و برخی دیگر اسماعيليان و سامانیان و به اذعان برخی نیز حکومتهای دیگر بوده است. به گفته ی اهالی نوک این قلعه دارای دالان ها و اتاقکهای بسیاری است که هر کس وارد ان میشود مسیر خود را گم میکند. اما متاسفانه در سالهای اخیر به دلیل عدم پیگیری و کنترل و پوشش سازمان میراث فرهنگی راههای ورودی قلعه مسدود شده اند كه اميدواريم سازمان ميراث فرهنگي در اين مورد حتما پيگيري مجدانه انجام دهد تا تاريخ چند صد يا چند هزار ساله ي اين مرز و بوم نابود نشده و به فراموشي سپرده نشود. از عموم هموطنان دعوت مینماییم به روستای زیبای ما تشریف بیاورید.
کمیل
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
گلی گم کردهام میجویم او را
به هر گل میرسم میبویم او را
گل من نه این بود و نه آنست
گل من مهدی صاحب زمان است . . . ------------------------------------------ ------------------------------------------ «کمیل»و «حمله»و «لبخند»و «گریه» درونِ کولــه: عشق و چند گریه دوبیتی مانْد و صد چشم انتظــاری شهیدان برنمیگردند.... گریه! ------------------------------------------ ------------------------------------------ از سنگر حق شير شكاران همه رفتند مستانه پي پير جماران همه رفتند غم خانه بود ناله جانسوز شهيدان ما با كه نشينيم كه ياران كميلها همه رفتند. ------------------------------------------ ------------------------------------------ دیدم آیینه ای چون لباس خاکی ها همان قبیله که بودند اهل پاکی ها دلیل غربتشان اهل خاک بودن ماست نه بی مزار شدن ، نه بی پلاکی ها به آسمان که رسیدند روبه ما گفتند زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها ------------------------------------------ ------------------------------------------ عشق يعني يك شلمچه استخوان ماندن تنها پلاكي از جوان عشق يعني يك طلائيه غريب يك دو ئيجي يادگاري از حبيب عشق يعني يك هويزه قتلگاه رويش صد جمجمه در پاسگاه عشق يعني يك دو كوهه غمگسار يك جزيزه مردماني سوگوار عشق يعني يك حلبچه شط خون روي پيشاني گل ها خط خون عشق يعني يك بيابان بي كسي نيست دنياي شقايق را خسي عشق يعني يك غروب آتشين جبهه را گشته مزين اين چنين عشق يعني يك پدافند التماس باغباني باغي از گل هاي ياس عشق يعني جاده اي بي انتها خاكريزي بي نهايت تا خدا عشق يعني سنگري از اعتماد گشته فكه سرزمين اعتقاد عشق اينجا ياد زهرا مي كند نخل بي سر ياد مولا مي كند عشق اينجا دلربايي مي كند عاشقان را كربلايي مي كند آي مردم عشق معنا مي شود عاشقي اما معما مي شود عشق با خمپاره معنا مي شود يا شهادت نامه امضاء مي شود جبهه عاشق را حكايت مي كند يا قنوتش را روايت مي كند. ------------------------------------------ ------------------------------------------ شهری به آتش میکشم گر تو لبت را تر کنی من چون گلی در دست تو کاش مرا پرپر کنی بر رشته های معجر زهرا قسم سید علی خنجر به حنجر میزنم گر تو هوای سر کنی ------------------------------------------ ------------------------------------------ بوی عطر یار دارد جمعه ها
وعده دیـدار دارد جـمعه ها
جـمعـه ها دل یاد دلـبر می کند
نغمه یابن الحسن سر می کند ------------------------------------------ ------------------------------------------ پدر كودك را بلند كرد و در آغوش گرفت. كودك هم می خواست پدر را بلند كند. وقتی روی زمین آمد دست های كوچكش را دور پاهای پدر حلقه كرد تا پدر را بلندكند ولی نتوانست. با خود گفت حتماً چند سال بعد می توانم. بیست سال بعد پسر توانست پدر را بلند كند. پدر سبك بود:
به سبكی یك پلاك و چند تكه استخوان ------------------------------------------ ------------------------------------------ پسرش که شهید شد دلش سوخت. آخه یادش رفته بود برای سیلی ای که تو بچگی بهش زده بود، عذرخواهی کنه. با خودش گفت: " جنازه ش رو که آوردن صورتشو می بوسم. " آوردنش . . . ولی...
سر نداشت . . . ------------------------------------------ ------------------------------------------ ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
ساحل چشم من از شوق به دریا زده است چشم بسته به سرش،موج تماشا زده است
جمعه را سرمه کشیدیم ،مگر برگردی با همان سیصد و فرسنگ نفر برگردی
زندگی نیست ،ممات است تو را کم دارد دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد
از دل تنگ من ،آیا خبری هم داری؟ آشنا،پشت سرت مختصری هم داری؟
منتی بر سر ما هم بگذاری ، بد نیست آه ،کم چشم به راهم بگذاری ،بد نیست